1. SKIP_MENU
  2. SKIP_CONTENT
  3. SKIP_FOOTER
  • آخرین بروزرسانی: یکشنبه 25 فوریه 2018. برابر با یکشنبه, 06 اسفند 1396

پیام : آخرین اراده

.

  همایش دو روزه مجمع مؤسس شورای ملی ایران، در شهر پاریس برگزار گردید. شهری که در تاریخ فرانسه و اروپا، یا حتی تاریخ ایران، شاهد نقاط عطف بسیاری بوده است. از عهدنامه منعقده بین ایران زمان قاجار با ناپلئون بناپارت تا کمپین آیت الله خمینی در نزدیکی آن. حاصل همایش برگزار شده، انتخاب اعضای دفتر سیاسی و شاهزاده رضا پهلوی به عنوان سخنگوی شورا و بررسی و تصویب منشور پیشنهادی شورای ملی بود. شاهزاده رضا پهلوی به عنوان تنها وارث پادشاهی پهلوی، تا حد یک سخنگو تقلیل جایگاه یافت تا با این فداکاری، سرمایه سالیان خاندان پهلوی را در راه مبارزه‌ای عملی برای ایران، هزینه نماید. پرسش اساسی آن است، که آیا تشکیل شورای ملی با شکلی که انجام شد، ظرفیت هزینه کردن این سرمایه منحصر به فرد را دارد و می‌تواند ضمن بازی کردن نقش سیاسی پُررنگ در سپهر بحران زده سیاست، جامعه سیاسی و اجتماعی ایران را به سوی گزار مسالمت‌آمیز از جمهوری‌اسلامی سوق دهد یا خیر. نگارنده در نوشتار حاضر به دنبال بررسی، تحلیل و پاسخ به این پرسش است.

عدم اتحاد حداکثری، زمینه‌های پراکندگی

در دو دهه اخیر، شاخه جامعه شناسی سیاسی، توسط پژوهشگران این حوزه به شاخه‌های متعدد علوم اجتماعی افزوده شده است. در این شاخه جدید، بر خلاف عرف جامعه شناسی قرن نوزدهم که دولت و جامعه را دو پدیده کاملا متناقض و جدا از هم تصور می‌کرد، مدلی نه چندان عظیم اما بسیار دقیق ایجاد کرد که نه تنها دولت و جامعه را در پیوند تنگاتنگ با هم تحلیل می‌نمود، بلکه سیاست‌های دولتی را نیز در رابطه‌ای نزدیک با سازمان‌های سیاسی و نیروهای اجتماعی، ارزیابی و بررسی می‌کرد. محققان علوم اجتماعی معاصر، مجهز به چشم‌انداز سه بعدی که از اینگونه تحلیل حاصل می‌آمد، نه فقط چهارچوب‌های ادراکی نظری در جامعه شناسی سیاسی را پدید آوردند، بلکه بسیاری مطالعات موردی معتبر تجربی نیز درباره جوامع غربی همراه با تحلیل مبانی اجتماعی سیاست و رابطه پیچیده سیاست و دولت، سازمان‌های اجتماعی و ساختار سیاسی انجام دادند. اما در سپهر علوم اجتماعی در ایران، عرف تحلیل‌های دو بعدی قرن نوزدهمی همچنان برقرار است، پژوهشگران علوم سیاسی، به طور عموم، توجه خود را از یک منظر ساختاری-کارکردی معطوف به دولت‌ها نموده‌اند. از این منظر، آنچه مهم است و مورد تحلیل واقع می‌شود، چگونگی نوسازی جامعه توسط دولت، چالش بحران‌های مشروعیت، ایجاد نهادهای جدیدی همچون بوروکراسی‌ها، ارتش‌ها و تأثیر آنها در جامعه است. مردم شناسان و سیاست شناسان نیز از یک پایگاه و منظر رفتاری به جامعه نگریسته و تحلیل‌های خود را ارائه می‌نمایند.

پژوهشگران معدودی مبانی اجتماعی سیاست ایران را بررسی کرده‌اند، در عین حال که ایران‌شناسان پیشین، بیشتر مایل به تألیف بررسی‌های مبسوط تاریخی بوده‌اند که غالبا" بر تأثیر رویدادهای بین‌المللی بر حوادث داخلی تأکید داشت. ایران‌شناسان معاصر، بر وجوه خاصی از نظام سیاسی و یا اجتماعی انگشت می‌گذارند. بعضی به جنبه‌هایی از حوزه سیاسی مانند ناسیونالیسم، ساختمان دولت، اصلاحات ارضی و بحران‌های مشروعیت می‌پردازند، دیگران خرده پژوهش‌هایی را درباره جماعات کوچکتر و آثار قطوری درباره فرهنگ سیاسی جامعه می‌نگارند. گروه اخیر بر آن است که فرهنگ ملی عدم امنیت فردی، بی‌اعتمادی، بد‌گمانی، عصیان‌گری، انزوای عصبی و از خودبیگانگی روانی، توضیح دهنده سیاست –به خصوص بی‌ثباتی سیاسی- در ایران قرن بیستم است. بسیاری سیاست یا جامعه معاصر ایران را تحلیل می‌کنند، معدودی جامعه شناسی سیاسی ایران نو را مورد مطالعه قرار می‌دهند. این جامعه شناسی در بستری تاریخی، روشن کننده دلایل خصوصیات امروزی ایرانیان است.

ساختار اجتماعی ایران در دوران قاجار، بر اثر جنگ‌ها و نا‌امنی‌های طولانی مدت، به ساختارهای قبیله‌ای سقوط کرده است. ایرانی که دو هزار سال پیش از آن، اولین شهرهای بزرگ را ایجاد نمود بود و در دوران هخامنشیان، اولین امپراتوری مبتنی بر مهندسی، دیوان‌سالاری و ارتباطات را پایه‌گذاری نموده بود، حال آنچنان در پراکندگی به سر می‌برد که بدون مروری کلی آمار برجای مانده از آن دوران، به سختی قابل تصور است. جمعیت در روستاهای تک افتاده، شهرهای پراکنده و فرسوده و قبایل کوچ کننده تقسیم شده است، جمعیت تقریبی ایران در دهه 1230، ده میلیون نفر برآورد می‌شود که 55 درصد آنها در ده هزار آبادی می‌زیستند. جمعیت شهری، کمتر از 20 درصد جمعیت کشور را تشکیل می‌داد که در قریب به 80 شهر سکونت داشت، در یازده شهر تبریز، تهران، اصفهان، مشهد، یزد، کرمان، همدان، ارومیه، کرمانشاه، شیراز و قزوین تنها جمعیتی بیش از 250000 نفر سکونت داشت و البته شهر در ایران آن زمان، به معنای شهر در تعریف فنی آن نیست. 11 شهر بزرگ نام برده شده، از اولیه‌ترین امکاناتی که حتی در ایران قابل دسترسی بود، محروم بوده و بیشتر به روستاهایی بزرگ شبیه بودند، سرانجام عشایر که 25 درصد جمعیت را شامل می‌شدند که در شانزده گروه قبیله‌ای تقسیم‌بندی شده و هر گروه به نوبه خود به قبیله‌های کوچکتر و چادرهای متعدد تقسیم می‌شدند. به دلیل فقدان امنیت، ارتباط چندانی مابین این روستاها، قبیله‌ها و شهرها، برقرار نبوده و از این رهگذر، خود این مناطق به واحدهای اقتصادی مستقلی تبدیل شده بودند که اکثر مایحتاج را خود تولید و تأمین می‌نمودند. البته کالاهایی مانند توتون، فلفل، نمک و برخی اقلام لوازم خانه را از سایر مناطق می‌آوردند. تجارت مختصری که در این ناامنی وجود داشت، در اثر عواملی مانند راه‌های بد، زمین‌های ناهموار، فقدان رودخانه‌های قابل کشتیرانی و بلواهای مکرر قبیله‌ای، دچار دردسرهای بیشتری نیز بود. در پایان قرن، پیمودن راه مهم بین بندر جنوبی خرمشهر و تهران پایتخت، به حدی کند و ناامن بود، که سفر دریایی از خلیج فارس تا دریای سیاه، سفر زمینی از ارز روم به دریای خزر و از بادکوبه (باکو) به بندر پهلوی (انزلی) از راه دریا و بالاخره از بندر انزلی به تهران از راه زمینی، سریعتر و امن‌تر از سفر از خرمشهر به تهران از طریق راه‌های داخلی صورت می‌گرفت. در این شرایط به دلیل فقدان ارتباطات مؤثر، در شهری در اثر قحطی، کسان بسیاری می‌مردند، در حالیکه در چند فرسخ آنطرف‌تر، مواد خوراکی به اندازه کافی موجود بود. به دلیل مالیات بی‌حساب و کتابی که مستوفیان از مردم مطالبه می‌کردند و البته راهزنانی که دائم در حمله و چپاول روستاها به سر می‌بردند، جمعیت، از راه‌های اصلی دوری گزیده و در مناطق دور افتاده ساکن می‌گردید. روستایی از توابع کاشان به نام نیاسر، قلعه دفاعی زیر زمینی عجیبی را در خود جای داده است که به غار رئیس معروف است و امروز نیز قابل بازدید است. جمعیت ساکن این روستا، در زمان حمله، تنها جانش را بر می‌داشت و در این سوراخ می‌خزید، غارت‌گران می‌آمدند و می‌رفتند، همه چیز را غارت می‌کردند، اما با این خزیدن در سوراخی به عمق و طول چند صد متر و اتاقک‌های آن، جان و ناموس مردم از گزند چپاولگران و غارت‌گران در امان می‌ماند. ساختار بسته ایلی ایجاد شده، با پیوندهای قومی، سببی و نسبی، ایل و قوم را در مقابل هجوم غارت‌گران و دولتی‌ها مالیات بگیر، در امان نگه می‌داشت.

سازمان‌های گروهی، بازتابی از ساختار اجتماعی بود. هر گروه، اعم از عشیره‌ای، دهقانی و یا شهری، دارای شبکه محلی جداگانه‌ای بود که در ستیزی دایمی با گروه‌های دیگر به سر می‌برد. در روستاها بر سر آب، در عشیره‌ها بر سر چراگاه و در شهر در دعواهای عقیدتی حیدری نعمتی. از منظر عقیده مابین مسلمان و غیر‌مسلمان، از منظر اسلام مابین شیعه و سُنی، از منظر شیعه مابین دسته‌های مرید و مرادی رقیب. به عنوان نمونه، تقسیم شهر تبریز به دو دسته شیخی و متشرّع و نزاع دایمی خونین که همواره مابین آنها وجود داشت. این دو گروه به نوشته شادروان کسروی در تاریخ آذربایجان، در ایام محرم نزاع می‌کردند، برای اشغال مقامات اداری در رقابت بودند، با هم وصلت نمی‌کردند و از منطقه خود پا بیرون نمی‌گذاشتند، هر کدام قهوه‌خانه، حمام، زورخانه، دُکان، تکیه و حتی مساجد مخصوص به خود را داشتند.

ذکر موارد فوق، دلایل عدم تشکیل طبقات اجتماعی در ایران را به خوبی نمایان می‌سازد. نا‌امنی و مسائل اقتصادی، موجب پراکندگی بیش از حد و تقسیم‌بندی آنها حتی در درون یک شهر و یک محله از شهر شده بود. حکومت قاجاریه، در یک ناکامی کامل، هرگز نتوانست از ساختار عشیره‌ای خود خارج شده و دست به تشکیل نهادهای بوروکراتیک لازم برای اداره مملکت بزند، به جای آن برای بقا، به بزرگترین دسیسه سیاسی تاریخ ایران دست زد. در هر منطقه، با ایجاد رقابت و خصومت مابین اقوام و دسته‌های رقیب، نیروی آنها را آنچنان می‌فرسود، که دیگر میل و توانی برای اتحاد و قیام در مقابل حکومت برای آنها باقی نمی‌ماند، حتی در جاهایی که رقیبی وجود نداشت، با حمایت از یک خانواده و دادن پست و مقام و القاب، خانواده دیگری را در کینه و دشمنی دایمی با او نگه می‌داشت تا از این طریق، موازنه مخرب خود را در جهت فرسایش نیروها و عدم اتحاد آنها با یکدیگر، حفظ نماید. تلاش‌های صورت گرفته توسط نوادری در دوران قجری مانند عباس میرزا و امیرکبیر، ره به جایی نبرد زیرا ساختار حکومتی الزاما" قادر و مایل به تغییراتی که موقعیت او را به خطر اندازد، نبود. ناکامی در ایجاد بوروکراسی متمرکز، به این معنی بود که اقوام محلی، از لحاظ اداری خود مختار هستند. ظلم و فساد صورت گرفته توسط سران محلی و بزرگان ایلات و عشایر در این مناطق به گونه ای است که ساعت‌ها می‌توان با تکیه بر اسناد تاریخی در ارتباط با آن بحث نمود. خان و ارباب محلی، دست به خون ایرانی می‌آلاید تا منافع پاگرفته خویش را حفظ کند و بهره‌کشی از کارگر چسبیده به زمین در تیول خود را تا سطح تجاوز به ناموس آن کارگر ارتقاء بخشد و این رضاشاه کبیر است که در مرحله‌ای، به بخشی از این پراکندگی و نا‌امنی و تجاوز خاتمه می‌دهد و محمد رضاشاه فقید در انقلاب سفید، دست خان را برای همیشه از جان و مال و ناموس رعیت کوتاه می‌کند، تا رعیت را به شهروند تبدیل نماید. شرایط ساختار سیاسی موجود در ایران آن زمان را نگارنده، بارها در بحث، سیستم فدرال ایرانی نامیده است. نظام فدرالی که در اثر بی‌کفایتی سلسله قاجاریه، به طور لاجرم، به وجود آمده است و از میان آن، ظلم به ایرانی در حداکثری‌ترین حالت ممکن، از جانب خان و ارباب و بزرگ ایل و مستوفی در جریان است. با رسیدن جنگ‌های ایران روس و انعقاد دو عهدنامه، ایران موظف می‌شود تا واردات از روسیه را بدون تعرفه گمرکی انجام دهد. کسانی که رنسانس قجری در ممبرهای تلویزیون فریاد می‌کنند، می‌توانند با نگاهی به روزنامه‌های آن دوران، انبوه کالاهای مصرفی را که از روسیه و توسط عواملی چون موسیو نوز وارد می‌شود، مشاهده کنند و دریابند در آن روزنامه‌هایی که به جای راه آهن و مدرسه طالب آنند، چیزی جز عادت دادن ایرانی به مصرف و مصرف و مصرف، وجود ندارد و یا در یک پایه‌گذاری حیرت‌انگیز، پنج زاری نگارانی با دریافت پول از منتفذین، تنها به فحاشی علیه هر آنکس که پول دهنده بخواهد، مشغولند و این تا امروز امتداد دارد. در طی چند دهه، طبقه برآمده از این تجارت پر سود، شکل می‌گیرد. طبقه‌ای که اشرافیت را نیز از راه تجارت و فروش القاب توسط شاهان ناتوان و عیاش قجری، بدست آورده است و پس از تشکیل طبقه در خود، در طول زمان به طبقه برای خود نیز تبدیل می‌شود. فلک شدن بازاریان و شورش آنها که طلیعه انقلاب مشروطه است، خبر از ظهور طبقه جدیدی در ایران می‌دهد که برآمده از تجارت پر سود حاصل از عهدنامه‌های ترکمان چای و گلستان است. اما انقلاب مشروطه، با مجاهدت‌های روشنفکران، از سطح عدالتخانه و مشروعه، به پارلمان و قانون و مشروطه بر کشیده می‌شود.

بنابر این، دلایل پراکندگی ایرانیان در دهه‌های اخیر، با نگاهی گذرا به تاریخ ایران از منظر جامعه‌شناسی سیاسی، قابل درک و تحلیل است. پدیده‌هایی مانند قوم‌گرایی را نیز نگارنده سعی نمود در بستری تاریخی، معرفی نماید، قوم‌گرایی و فرقه‌گرایی به عنوان مفهومی ماقبل مدرن، حاصل ناامنی، بی‌سوادی و دسیسه شاهان قجری برای حکومت طولانی مدت‌شان بر ایران و ایرانی است. چیزی که امروزه نیز به اپوزسیون ایران به ارث رسیده است و البته جمهوری‌اسلامی نیز به عنوان وارث بر حق قاجاریه، به آن دامن می‌زند. قوم‌گرایی تشریح شده در بستر تاریخی و جامعه‌شناسی سیاسی، آن هنگام که به حمایت عمو یوسف (استالین) نیز مستظهر می‌شود، پیشه‌وری و غلام یحیی می‌آفریند و آنکه به حمایت شیر پیر استعمار مفتخر است، خزعل نامیده می شود. امروز نیز منشور جهانی حقوق بشر را دستمایه تقسیم‌بندی ملت یکپارچه ایران قرار می‌دهد. پس در هر حرکت و هر تحلیل و قضاوتی، با مدنظر داشتن زمینه تاریخی ارائه شده، باید از پراکندگی و فرقه‌گرایی که دو خصلت برجای مانده از دوران توسعه نیافتگی ایران است، احتراز کرد. والا قوم‌های جدید تشکیل خواهد شد که اینبار نه بر مبنای پیوندهای نسبی، که بر مبنای پیوندهای ایدولوژیک، بر سُنت و روش همان پیوندهای خونی قبیله‌ای شکل خواهد گرفت که در بسیاری موارد در پس انقلاب مشروطه و ظهور چپ‌گرایان، گرفته است. آنچه از دل تحلیل جامعه‌شناسی سیاسی کوتاه فوق حاصل می‌شود، شناخت زمینه‌های پراکندگی ایرانیان است که تا به امروز ادامه یافته است. موانعی که ریشه در تاریخ معاصر این سرزمین دارد. کشمکش‌های حیدری – نعمتی و یا درگیری‌های مرید و مرادی، خود را در اخلاق امروزین ایرانیان باز تولید نموده است و این، تنها عمر حکومت اسلامی را افزایش می‌دهد.

شورای ملی ایران، اتحاد با کسان سازمان و برنامه

این قلم، از اولین کسانی بود که در بخش نظرات سامانه حزب مشروطه ایران (لیبرال دمکرات) از سازماندهی، برنامه‌ریزی، ارتباطات ارگانیک، عمودی و افقی مابین رهبران و سازمان‌دهندگان و توده مردم سخن گفت. مفهوم کنش و واکنش را توضیح داد و ثابت نمود، مادامی که اپوزسیون در وضعیت واکنشی به سر می‌برد، جمهوری‌اسلامی، برنده دایمی جدال خواهد بود. کنش‌هایی مانند فعالیت‌های شاهپور بختیار و یا تحرکات نظامی مانند ناوچه تبرزین و اعمالی که چند امیر آرتش شاهنشاهی در همان سال‌های نخستین شورش 57 انجام دادند و یا قیام شاهرخی، تا پیش از تشکیل شورای ملی، جدی‌ترین کنش‌ها به حساب می‌آمدند. اولین اپوزسیون جمهوری‌اسلامی، طرفداران پادشاهی بودند که از بیم جان از کشور خارج شدند و تعداد زیادی از مردم عادی نیز، پس از چند ماه به حالت اعتراض کشور را ترک کردند. پس از آنها، دسته‌های مختلف انقلابی سال 57 از کشتی نظام به بیرون پرت شدند و به مخالفان حکومتی که خود برآورده بودند تبدیل شدند. تمامی تلاش‌های صورت گرفته و صورت نگرفته در این سالیان در جهت اتحاد گروه‌ها با مواضع حداقلی، به شکست انجامید. حتی در تجربه شورای ملی نیز این مسئله در مقطع تشکیل، به نتیجه چشمگیری دست نیافت. تجربه‌ای که به قیمت ایجاد تضاد مابین بخش مهمی از طرفداران نظام پادشاهی و شاهزاده رضا پهلوی انجام شد، و البته این همه ماجرا نبود. شاهزاده ایران، گام به گام از مواضع خود عقب نشست، حتی به خواست مخالفین، که جز فحاشی چیز دیگری نمی‌دانستند، تلویحا" پدر و پدر بزرگ خود را دیکتاتور نامید، با ورود به عرصه عمومی و حضور در بالاترین، انبوهی از توهین‌ها و فحاشی‌ها را به خود و خانواده و پدر و پدر بزرگش به جان خرید و این‌ها همه برای ایران کرد، اما آیا اتحادی شکل گرفت، اتحاد پیش کش، آیا حتی گروه‌های فحاش به احترام این حرکات، دست از فحاشی برداشتند؟ از دید نگارنده که احترام فوق‌العاده‌ای برای ایشان، پدر و پدربرگشان قائل است، این‌ها همه در عین اینکه دردآور است، اما به عینه ثابت نمود چه کسی دیکتاتور است، چه کسی دست از عقاید فرقه‌ای و گروهی خود بر نمی‌دارد، چه کسی ایران برایش فرع بر ایدولوژی ماقبل عصر حجری خود اوست. گرچه فحاشی‌ها به شاهزاده ایران، برای این قلم رنج‌آور بود، اما معین نمودن سره از ناسره، حاصل فداکاری‌های شاهزاده ایران است. آنها که اخلاق حیدری – نعمتی عهد قاجار را سرلوحه کار خود دارند، و جمهوری‌اسلامی که با لشگری سی هزار نفره از قاتلان و جاسوسها، پول‌های غارت شده از مردم ایران و فعال سازی ارتباطات قدیم با شورشی‌های 57، به آتش این اختلافات دامن می‌زند، تا مانند سلف قاجاری خویش، چند صباحی دیگر سوار برگرده مردم، غارت و مملکت برباد دهی نماید. آیا وقت آن نرسیده است که به جای اهمیت دادن به گروه‌های ایدولوژیک ماقبل تاریخ، که حتی اگر شاهزاده صراحتا" پدر خویش را به جنایت علیه بشریت نیز متهم نماید، دست از فحاشی بر نمی‌دارند، به مردم اهمیت داده شود و افکار و قضاوت آنها ملاک تحرکات باشد؟ همان مردمی که یاد و لقب مردمی آن خدابیامرز، لحظه‌ای در گفتار روزانه آنها، وقتی از حال و گذشته ایران صحبت می‌کنند، فراموش نمی‌شود؟ مخالفان نشان دادند که اتحاد با ایشان غیر ممکن است، مگر تمامی منویات آنها لحاظ شود. امروز می‌گویند شاهزاده هدفی جز پادشاهی ندارد، فردا اگر شاهزاده صراحتا" اعلام نماید به دنبال پادشاهی نیست و آنها را به وحدت دعوت نماید، خواهند گفت، بله آقا، خمینی هم در پاریس گفت من یک طلبه هستم و به قم می‌روم، گفت کمونیستها نیز در بیان عقیده آزادند، اما وقتی به قدرت رسید، خلاف آن رفتار کرد. حتی گروه‌های قومی، با ایجاد اختلاف مابین نیروهای ملی، یا رفتند و نماندند، یا از ابتدا تنها فدرالیزم فاشیستی قومی-زبانی را عدم تمرکز معنی کردند و رفتند تا به گشت‌های خود برسند، هدف مبلغین این نوع نظام فدرال، آن هم در هزاره سوم و حکومت‌های پسامدرن، در هاله‌ای از آگاهی و ابهام برای منتقدین ایشان، فرو رفته است. اما کیست که نداند دسته بزرگی از حامیان اینگونه روشنفکری، در پس پرده، خیال حکومت‌های موروثی را در مناطقی از ایران در سر دارند. عدم تدریس زبان محلی در مدارس مناطق قومی را تا سطح آپارتاید در آفریقای جنوبی بالا می‌برند و از این میان، بارزانی و موقعیت امروزین او، غایت آرزوی ایشان است. ظاهرا" تنها اتحاد نیروهای همسوست که ممکن است، اتحاد نیروهای همسو، حول اصول و نه کسان. چه خالی‌ست جای شادروان همایون، تا به جای این قلم الکن، صلابت فکری و کلامی خویش را بار دیگر در نقطه عطفی حساس، به نمایش بگذارد.

در مورد تلاش‌های صورت گرفته تا برگزاری کُنگره، متأسفانه پیش‌بینی‌ها به حقیقت پیوست. کار نابلدانی که دکتر تقی‌زاده، با اشک‌هایی از تأسف در مقابل دوربین تلویزیونی، میزان نوانایی آنها را تشریح نمود، در حالیکه نه تجربه‌ای در برگزاری همایشی اینچنین داشتند و نه از باتجربه‌ها کمک خواستند، تقریبا" به هیچ یک از کارهای لازم نرسیدند. حتی ناهماهنگی تا بدانجا بود که در روز دوم، عده‌ای پیش از پایان همایش سالن را ترک کردند تا از پروازها جا نمانند و این دستمایه سیمای میلی ضرغامی شد تا با نشان دادن صندلی‌های خالی و مونتاژ تصاویر، خبر شورای ملی را به اطلاع ایرانیان داخل برساند و این تنها حاکی از عدم تجربه و مهارت لازم در سازمان‌دهندگان این برنامه بود. البته دیدن و شنیدن تصویر و صدای شاهزاده ایران از تلویزیون داخلی، موجی از شادی را نزد دوستان نگارنده ایجاد نمود. حال، تقریبا" همین افراد به همراه بی‌تجربه‌های دیگری، می‌خواهند سازماندهی و برنامه‌ریزی و هماهنگی کمیته‌های مختلف و حرکات درون ایران را به عهده بگیرند!، چنانچه تحرکات این شورا، تنها به مصاحبه‌های شاهزاده گرامی‌مان ختم می‌شود، لازمه این موضوع داشتن اعضای سازمان ده و برنامه‌ریز نیست، اما اگر قرار است کنش‌های مؤثری در داخل مرز صورت گیرد، این نگارنده با کمال تأسف، چنین کاری را از عهده جمع فعلی خارج می‌داند. ایجاد صف و ستاد و ارتباطات عمودی و افقی، کارشناس خود را می‌خواهد. ایران آبستن حوادث بزرگی است، نگاهی به چهره و رفتار مردمان در داخل ایران، نشان از عصیانی دارد که به زودی آغاز می‌شود، در آن زمان در فقدان سازمان و تشکل و ابزار مورد نیاز، گزار غیر خشونت‌آمیز تنها در حد حرف باقی خواهد ماند. حال در اولین فرصت باید در پی تشکیل تیم‌های کاری از افراد با تجربه و کارآمد بود که فردا دیر است و متأسفانه نگارنده در بین انتخاب شدگان چنین توانی نمی بیند. کمیته های مختلفی که در آینده شکل خواهند گرفت، باید دارای دو مشخصه مهم باشند، ابتدا آنکه از افراد متخصص و مطلع تشکیل شوند و دوم، افرادی در شورا که با خود محوری محض، در همه چیز دخالت می‌کنند، دریابند که چنانچه کار کارشناسی را از هر کنشی فاکتور بگیریم، سر از جمهوری‌اسلامی در خواهیم آورد. بنابراین، با کنار گذاشتن خود محوری، به کارشناسانی که گرد خواهند آمد، اجازه انجام کار کارشناسی داده شود. نگارنده اعتقاد دارد تا دیر نشده، باید از تجربیات نزدیک به دو دهه تلاش که تحت نظارت‌های دائمی شادروان همایون در حزب مشروطه ایران گرد آمده است، برای بازگرداندن مسیر شورای ملی به سوی اهداف صحیح استفاده شود. به تأخیر انداختن و واگذاری شکل آینده نظام به فردای جمهوری جهل و فساد و عقب‌نشینی‌های دایمی از مواضع گذشته، گرچه موجب شناخت بیشتر مدعیان آزادی‌خواهی برای مردم شد، اما موجب ایجاد اتحاد حداکثری مابین اپوزسیون نگردید. بنابراین وقت آن است، با تکیه بر شالوده‌های بنیان گذاشته شده در حزب مشروطه ایران و بهره‌گیری از تجارب گرانقدر آن، به همراه دعوت از کارشناسان و تکنوکرات‌های با تجربه، شورایی کارآمد در جهت مبارزه تشکیل داد، شورایی که هدف آن نه راضی کردن ناراضیان جمهوری‌خواه و پنجاه و هفتی، که تلاشی هماهنگ و مؤثر برای رهایی ایران و ایرانی باشد. عدم تناسب نیروهای ستادی و عدم تشکیل صف، همچنین عدم تناسب توانایی فوق‌العاده شاهزاده رضا پهلوی با ظرفیت‌های ایجاد شده در شورای ملی، بزرگترین چالش مدیریتی است که در مقطع کنونی شورا با آن مواجه است. به نظر نگارنده، سازماندهی خود شورا باید با جدیت پیگیری شود و همچنین، افراد مناسبی به عنوان کارشناس و البته با خصیصه ملی، به کار گرفته شوند. آخرین اراده پادشاه فقید، در گذری تاریخی، راهی سخت دشوار را برای تحقق در پیش گرفته است، این حساسیت، مسئولیت تاریخی شاهزاده، نیروهای ملی و مردم را دو چندان می‌کند. نگارنده در بخش دوم این نوشتار، به نقش و جایگاه حزب مشروطه ایران (لیبرال دمکرات) در حال و آینده سپهر سیاسی ایران، تعریف و بررسی بحث عدم تمرکز از نظر سیاسی و اقتصادی و روابط متقابل آنها، از دیدگاه اقتصاد توسعه خواهد پرداخت.

ادامه دارد....

توضیحات:
1. طبقه در خود: افرادی با منبع درآمد مشابه، مقدار عایدات مشابه، میزان نفوذ همسان و شیوه زندگی همانند.
2. طبقه برای خود: افرادی دارای سلسله مراتب اجتماعی و جایگاه‌های برابر، نگرش‌های سیاسی، اقتصادی و اجتماعی مشابه.


منابع:
1. ایران بین دو انقلاب، یرواند آبراهامیان
2. تاریخ انقلاب مشروطه ایران، احمد کسروی
3. ایران در چهار کهکشان ارتباطی، مهدی محسنیان راد
4. تاریخ آذربایجان، احمد کسروی

برگه درخواست عضویت
ایمیل دبیرخانه حزب
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

با ما همراه باشید

کتاب‌های علی‌اصغر حقدار

آخرین مقالات درج شده جدید

مشروطه ایرانی و گفتمان ملی…

22 بهمن و خیزش مردم ایران…

تلاش بیهوده حجاریان…

هفدهم ماه دی، روز زن در ایران…

بیانیه جبهه ایران‌گرایان در پشتیبانی از تظاهرات گسترده مردم در ایران…

مقالات دگراندیشان جدید

مشکل، مردم ایران نیستند؛ رژیم جانی‌شان است…

قیام ملی نقاب (نجات قیام ایران بزرگ)…

آیت‌الله مایک؛ آمریکاییِ مسلمان‌شده‌، رئیس جدید میز ایران سازمان سیا…

ایران را چرا باید دوست داشت؟…

در باغ وحش آخوندها!…

مقالات هم‌اندیشان جدید

بحثی در مقوله رفراندوم درخواستی و بیانیه پانزده اصلاح‌طلب پشیمان…

آیا هدف روسیه تبدیل ایران به یک «حکومت اقماری» است؟…

مارتین لوتر: مردی که به قرون‌وسطی فرمان ایست داد…

تشدید «جنگ سرد» در مناسبات آمریکا و ایران…

جشن مهرگان، تجدید پیمان با مهر و روشنایی…